الشيخ أبو الفتوح الرازي

52

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

رحمت آمد ( 1 ) في قوله : وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه ( 2 ) . * ( أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ ) * ، سبب نزول آيت آن بود كه چون قديم تعالى ( 3 ) - قصّه معجزات عيسى با رسول بگفت ، و رسول - عليه السّلام - بر جهودان خواند ، ايشان گفتند : نه همانا ( 4 ) كه عيسى اين كرده باشد ، و اگر كرد ، تو چرا همچنان نكنى كه تو نيز دعوى پيغمبرى مىكنى همچون او ؟ خداى تعالى اين آيت بفرستاد و گفت كه : هر گه كه پيغمبرى چيزى به شما آرد كه دلهاى شما آن نخواهد و نفس شما كاره بود آن را گروهى را تكذيب كنى چنان كه شما مىكنى و گروهى را قتل كنى چنان كه آنان كردند كه پيش از عهد شما بودند كه زكريّا را و يحيى را - عليهما السّلام - بكشتند و ديگر پيغمبران كه جهودان ايشان را بكشتند ، يقال : هوى يهوى هوى اذا اشتهى و هوى يهوي هويا اذا سقط و اصل هر دو هوى است فانّ من يهوى شيئا يهوي قلبه اليه ، دلش به آن فرو شود ، بيانه قوله : فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ ( 5 ) . . . ، و قول القائل : الا حيث يهوى القلب تهوي ( 6 ) به الرّجل . و فريق ، فعيل است به معنى فاعل ، چون كريم و ظريف ، و شايد كه به معنى مفارق بود چون اكيل و نديم و ضجيع و رسيل لأنّ كلّ واحد من الفريقين يفارق صاحبه . * ( وَقالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ ) * ، گفتند ، يعنى جهودان كه : دلهاى ما غلف است . جملهء قرّاء به سكون « لام » خواندند مگر ابن محيصن كه او در شاذّ خواند : غلف ، به ضمّ « لام » و غلف جمع اغلف باشد ، و فعل در جمع افعل صفت قياسى مطَّرد است كأحمر و حمر و اصفر و صفر و اخضر و خضر ، اى في غلاف ، [ و ] ( 7 ) شمشير در نيام كرده را اغلف گويند ، و مرد ختنه ناكرده اغلف و اقلف گويند . و معنى آن است كه گفتند : دلهاى ما در پوشش است از آنچه تو مىگويى

--> ( 1 ) . مج ، دب ، آيد . ( 2 ) . سورهء مجادله ( 58 ) آيهء 22 . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : جلّ جلاله . ( 4 ) . آج ، لب : همى ، فق ، مب : همين . ( 5 ) . سورهء ابراهيم ( 14 ) آيهء 37 . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : يهوى . ( 7 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .